یک کاسه ی سفید کوچک چینی پر ازدانه ها ی انار دو مزه جلومان هست و ما با ملچ ملوچ شروع میکنیم به خوردن ،هیچ نمیدانیم که ممکن هست بعد از تمام شدن انارها و خوش مزه شدن دهانمان، به چیز قشنگتری هم برسیم. تازه بعد از خوردن هست که نگاه میکنیم میبینیم وای ! چه گل کوچک و قشنگی درست وسط کاسه نقش بسته.گلی که از همه رنگهای صورتی، صورتی تر هست با سایه روشن هایی که برجسته نشانش میدهد و دورش که با طلا آبکاری شده.
توی سفیدی کاسه ی کوچک ، زیبایی این گل خیلی خودش را نشان میدهد و ما تازه میفهمیم که فکر میکردیم فقط داریم دانه های خوشمزه ی انار را که توی یک کاسه ی کوچک چینی معمولی ریخته شده میخوریم. تازه میفهمیم که خوب که این انارها را خوردیم، وگرنه گل قشنگ ته کاسه را نمی دیدیم ، اصلا نمی فهمیدیم این کاسه ی سفید کوچولو با ارزش هم هست ، آبطلا کاری شده....
نوشتن هم مثل همان دانه های انار هست که خوردنشان واقعا لذت دارد.وقتی که مینویسی و دوباره آنرا برای خودت یا دیگری میخوانی ، لذت عجیبی به تو دست می دهد، اما قشنگی بزرگتر هنوز مانده... وقتی که نوشتی و دلت را ، فکر و احساست را خالی کردی، تازه به ته وجودت میرسی و میبینی که چه گل قشنگی آنجا ست.
گلی که اطرافش را سفیدی بی لک و پیسی احاطه کرده، گلی که زیبایی اش به سفیدی اطرافش جلا داده.
وقتی که می نویسی؛ گل صورتی و زیبای وجودت اول از همه خودش را به تو ، به خود تو که باعث عیان شدنش شدی نشان می دهد و بعد تو را عاشق خودت می کند.وقتی می فهمی که کاسه ی چینی دل وروحت را خوب خالی کردی و آنقدر پاک شده که میتوانی آن گل زیبارا بخوبی ببینی ، عاشق خودت میشوی و این قدم اول است برای آنکه همه را دوست بداری.
خوشا به حال آنها که شاهکار مینویسند.
توی سفیدی کاسه ی کوچک ، زیبایی این گل خیلی خودش را نشان میدهد و ما تازه میفهمیم که فکر میکردیم فقط داریم دانه های خوشمزه ی انار را که توی یک کاسه ی کوچک چینی معمولی ریخته شده میخوریم. تازه میفهمیم که خوب که این انارها را خوردیم، وگرنه گل قشنگ ته کاسه را نمی دیدیم ، اصلا نمی فهمیدیم این کاسه ی سفید کوچولو با ارزش هم هست ، آبطلا کاری شده....
نوشتن هم مثل همان دانه های انار هست که خوردنشان واقعا لذت دارد.وقتی که مینویسی و دوباره آنرا برای خودت یا دیگری میخوانی ، لذت عجیبی به تو دست می دهد، اما قشنگی بزرگتر هنوز مانده... وقتی که نوشتی و دلت را ، فکر و احساست را خالی کردی، تازه به ته وجودت میرسی و میبینی که چه گل قشنگی آنجا ست.
گلی که اطرافش را سفیدی بی لک و پیسی احاطه کرده، گلی که زیبایی اش به سفیدی اطرافش جلا داده.
وقتی که می نویسی؛ گل صورتی و زیبای وجودت اول از همه خودش را به تو ، به خود تو که باعث عیان شدنش شدی نشان می دهد و بعد تو را عاشق خودت می کند.وقتی می فهمی که کاسه ی چینی دل وروحت را خوب خالی کردی و آنقدر پاک شده که میتوانی آن گل زیبارا بخوبی ببینی ، عاشق خودت میشوی و این قدم اول است برای آنکه همه را دوست بداری.
خوشا به حال آنها که شاهکار مینویسند.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر