۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

عنوان ندارد.واقعا ندارد...

اینکه خیلی کار داشته باشی برای انجام دادن وصبح بگیری بخوابی تا ساعت ده، بعدش هم بلند شوی یک چرخ بزنی توی خانه و دستور یک لیوان قهوه بدی و برگردی و شیرجه بزنی توی تخت، تختی که فقط مال خودت هست؛عجب حال خوبی بهت می بخشد.
احساس می کنی که دنیای خانه فقط مال توست... امروز صبح من احساس کردم که خانه مال خود خودم هست. یک احساس خوب و سبک که هیچ عجله و شتابی درش نبود با وجود کارهای زیادی که برای انجام دادن داشتم.

می شود گاهی، هیچ کدام از کارهایی را که باید انجام دهی، انجام ندهی. یک جورهایی (چقدر من از این یک جورهایی خوشم می آید.)آدم احساس خوبی پیدا می کند. انگار که تودر اختیار کار های واجبت نیستی، کارها و کلا همه چیز در اختیار توست.
***************************
امروز در اصل میخواستم به این خودم بگویم که یعنی چه؟ تو هر شب که سرت را روی بالش میگزاری( می دانم که باید با آن ز بنویسم ولی آنرا روی صفحه کلید پیدا نمی کنم.) یادت می افتد که باید چه چیزهایی بنویسی و قریب دو سه یا چهار صفحه مطلب یادت می آید که موقع نوشتن یک کلمه از آنها راهم نمی نویسی. واقعا یعنی چه؟؟؟؟ (خوب این حرفی بود که باید به این موجود-خودم- می گفتم و حالا گفتم بلکه حرفهایش همان موقع مناسب یادش بیاید نه نصفه شب !!)
دیگر اینکه چرا بعضی، نه اکثر ، باز هم نه ،تقریبا همه ی آنها فکر می کنند که باید تن و احساس ما در اختیار آنها باشد؟بگزار (می دانم با آن زدیگر هست ولی پیدایش نمی کنم ) بنویسم که تا زمانی که بخواهی می توانی حس و تنت را بدهی و از این بخشش احساس خوبی هم پیدا کنی چون این کاررا با تمام قلب خودت انجام می دهی. اما گزشت زمان و خیلی از اتفاقاتی که تو باعثش نبودی و اصلا هم نمی خواستی اتفاق بیافتند،(و اتفاقا خیلی هم تلاش کردی که با وجود خیلی مسایل، اتفاق نیفتد.) دلیلی می شود برای اینکه یک حصار محکم بکشی به دور تنت. احساست که مال خودت است. می توانی بدون اینکه کسی هم متوجه شود(مخصوصا آن کس بخصوص)هیچ احساس عمیقی به جز عادت و نیاز زندگی به اونداشته باشی ؛اما برای اینکه از قشنگترین چیزی که داری و نمی خواهی دیگر تقدیمش کنی، محافظت کنی، باید دورش یک حصار محکم محکم بکشی.
این را امروز مجبور شدم که به او بگویم تا روشنش کنم. دیگر فکر نکنم در موردش حرفی زده شود ولی خوب دره ای که بود عمیق تر شد و این تقصیر من نیست . او خودش دره را ساخت و عمیقش کرد و من الان فقط می خواهم که عزیزترین احساسم را و تنم را که فقط مال خودم هست، برای خودم نگهدارم. فعلا فقط برای خودم.