خیلی چیزها میخواستم بنویسم اما با خواندن وبلاگ این وآن مغزمان گریپاج کرد.خوابمان هم گرفته است.اما در تاریکی اتاق،همراه با صدای مقوی خروپف بعضی ها واین کیبورد لاکردارکه میزنم تاریکی مینویسد ترک، همراه با نوشیدن آن یک لیوان مایع حیات(قهوه ی لا کردار دوست داشتنی را میگویم)اصلن جور در نمی آید که خوابم بیاید...بروم موهای ستو را که قراربوده صدسال پیش کوتاه کنم، کوتاه کنم!!!
شاید به سرو وضع خودم هم برسم. " وقت ما تنگ است و خرما برنخیل ** موی ما کوتاه وموی او طویل"
کمی هم بزنیم به دنده ی جیمبلوو.... برو برو ناخن هایت را بلاک ....کوتاه کن سخن...
نکته:در نوشتن بیت هیچ اشتباهی صورت نگرفته.منظور از تنگ به هیچ عنوان "کوتاه" نیست ومنظوراز وقت هم ،همان وقت است،عمرن که منظور عمر باشد.عمرکه نمیشود تنگ باشد، ولی بعضی وقتها به آدم عجب تنگ میشود اوقات.آنقدر تنگ که نمیدانی کجا بروی ،چه کنی ،چاره از کجا جویی تا جایی پیدا کنی که درش جا بشوی....
شاید به سرو وضع خودم هم برسم. " وقت ما تنگ است و خرما برنخیل ** موی ما کوتاه وموی او طویل"
کمی هم بزنیم به دنده ی جیمبلوو.... برو برو ناخن هایت را بلاک ....کوتاه کن سخن...
نکته:در نوشتن بیت هیچ اشتباهی صورت نگرفته.منظور از تنگ به هیچ عنوان "کوتاه" نیست ومنظوراز وقت هم ،همان وقت است،عمرن که منظور عمر باشد.عمرکه نمیشود تنگ باشد، ولی بعضی وقتها به آدم عجب تنگ میشود اوقات.آنقدر تنگ که نمیدانی کجا بروی ،چه کنی ،چاره از کجا جویی تا جایی پیدا کنی که درش جا بشوی....


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر